close
تبلیغات در اینترنت
داستان احترام به وقت نماز و عبادت

بسیجی سلام

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ بسیجی سلام خوش آمد میگویم ... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود. مقام معظم رهبری

برای مطالعه به ادامه مطلب بروید

روزی سلطان طغرل كه از سلاطین سلجوقیان ایران بود پیش از آفتاب شخصی بسراغ وزیر دولت خویش خواجه ابومنصور فرستاد و او را بمحضر خود خواند
فرستاده چون آمد دید خاجه ابومنصور بر سر سجاده عبادت نشسته و مشغول تلاوت قرآن میباشد.
پیغام شاه را رسانید و لكن او ابدا اعتنائی به پیغام نكرد و در كمال تانی قرآن خویش را با ادعیه وارده بعد از فریضه صبح بجا آورد تا اینكه آفتاب طلوع نمود از سرسجاده برخواست 
و خود را در حضور شاه معرفی نمود طغرل در كمال تندی باو گفت: كار تو بجائی رسیده كه به پیغام ما اعتنائی نمیكنی ! خواجه ابومنصور عرض كرد قبله عالم.
من بنده خدا و نوكر شما میباشم و هرگز حاضر نیستم كه امر نوكری شما را در وقت بندگی كه بدیگری فروخته ام انجام دهم.
زیرا این یك نحوه خیانتی است و من هرگز خیانت نخواهم كرد و قبله عالم میدانند كه خداوند وقت بین الطلوعین را ظرف عبادت خویش قرار داده و دستور فرموده كه در این مدت
بندگانش بر سر سجاده عبادت او نشسته باشند و انجام وظائف بندگی او را بكنند وچنانچه قبله عالم خواسته باشند وقت بندگی مرا از خداوند جزئ وقت نوكری خویش قرار دهند
با اجازه شما از نوكری استعفا میخواهم داد ،
سلطان از او خوشش آمد وگفت : ابدا من جرئت آن ندارم كه وقت فروخته شده بخدا را از تو بگیرم بلكه مرا هم متوجه نمودی كه درموقع بندگی خدا خود را بر سجاده عبادت پروردگار خویش حاضر نمایم و وقت او را بكسی بدهم.






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:داستان احترام، داستان احترام به وقت نماز، وقت نماز، ترک گناه، داستان ترک گناه، داستان باحال، داستان کوتاه،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 57

[ شنبه 05 ارديبهشت 1394 ] [ 11:2 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]