close
تبلیغات در اینترنت
مطلب و داستان و حکایت و شعر

بسیجی سلام

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ بسیجی سلام خوش آمد میگویم ... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود. مقام معظم رهبری

آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . . .

یک جمله زیبا از طرف خدا :

“قبل از خواب دیگران را ببخش و
من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام” . .

هنگام دلتنگی یه وقت نگی ای خدا؛ من یه مشکل بزرگ دارم،
بگو ای مشکل ؛من یه خدای بزرگ دارم

خدایا ، راهی نمیبینم ، آینده پنهان است
اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را . . .

خدایا
مارو ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند و خدا را نمی شناسند
بواسطه آشنایی با تو ، با خدا آشنا شوند . . .

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای
اما بعد یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم . ..

http://8pic.ir/images/x5lv1w0ets93oru0qnyb.gif






طبقه بندی: سایت پایگاه مقاومت بسیج شهید مدنی چاپشلو، عکس نوشته، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:ܓ✿ یا دائم اللطف، عکس نوشته، عکس نوشته مذهبی، مذهبی عکس نوشته، بسیجی سلام، عکس نوشته خدا،
امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 14
تعداد بازدید مطلب : 102

[ پنجشنبه 12 فروردين 1395 ] [ 11:38 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

زید گفت: به من خبر داده‌اند که متوکل فرمان داده تا محل قبر امام حسین(ع) را شخم بزنند و زائران مرقد حضرت را بکشند...





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: سایت پایگاه مقاومت بسیج شهید مدنی چاپشلو، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:علامه مجلسی(ره)، داستانی جالب از ساخته شدن حرم حسین(ع) توسط زید مجنون، داستان ساخته شدن حرم امام حسین، حرم امام حسین،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 66

[ جمعه 22 آبان 1394 ] [ 19:20 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

ماه از پی دیدنت جنون آور شد / از گریه، گلوی نوحه خوانش تر شد

خم شد که پیشانی تو بوسه زند / ترکید زمین و بوسه اش پرپر شد






طبقه بندی: بسیج.شهدا.انقلاب، عکس نوشته، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:به یاد شهدای گمنام، شهید گمنام، عکس نوشته، عکس نوشته مذهبی، عکس نوشته شهید، عکس نوشته شهید گمنام، عکس نوشته شهدای گمنام، شهر در مورد شهدای گمنام،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 89

[ چهارشنبه 14 مرداد 1394 ] [ 18:49 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

یک عمر دنبال رفیق گشتم ,اما هیچ .....





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:یک عمر دنبال رفیق گشتم ام هیچ، یک عمر دنبال رفیق، یک عمر مثل عمر، عمر، رفیق، بهترین رفیق، خدا بهترین رفیق،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 78

[ پنجشنبه 08 مرداد 1394 ] [ 11:0 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

 

خـدایــــــا ...

بگیـر از مـن!

آن چـه ،

"شهـــادت"

را می گیـــرد از مـــــن ....

 

    منبع : کانون شهید قلمی






طبقه بندی: دختر . پسر . حجاب، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:خدایا، عکس نوشته حجاب، حجاب، مطلب حجاب، مطلب،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 64

[ دوشنبه 22 تير 1394 ] [ 10:14 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

جوانی موبایلش رو کنار قرآن جا گذاشت و رفت بیرون از منزل وفرصتی برای گفتگو بین قرآن و‌موبایل فراهم شد..





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:مکالمه تلفن و قران، مکالمه، قران، تلفن همراه،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 68

[ شنبه 20 تير 1394 ] [ 11:16 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: عکس نوشته، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:داستان کوتاه پاداش انفاق (بسیار زیبا و آموزنده)، داستان کوتاه، داستان پاداش انفاق، مطلب، مطلب کوتاه، بسیجی سلام،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 212

[ چهارشنبه 10 تير 1394 ] [ 10:59 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:داستان ضرب المثل پشت سر مردم صفحه گذاشتن!!، داستان، داستان کوتاه، داستا مذهبی، ضرب المثل،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 80

[ یکشنبه 31 خرداد 1394 ] [ 11:4 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

 

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى‏ کند.
امام صادق(ع):

مَنْ صَامَ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ مِنْ آخِرِ شَعْبَانَ وَ وَصَلَهَا بِشَهْرِ رَمَضَانَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْن‏
هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى‏ کند.

پی نوشت:
من لا یحضره الفقیه ج ۲، ص ۹۴، ح ۱۸۲۹ – امالی (صدوق) ص ۶۷۰






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر، احادیث امامان و قرآن،
برچسب ها:ثواب شگفت انگیز روزه سه روز آخر ماه شعبان، ثواب، ثواب روزه، روزه، حدیث امام صادق، حدیث امام صادق در مورد روزه،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 63

[ یکشنبه 24 خرداد 1394 ] [ 21:27 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

طِرِمّاح کیست؟

 

 





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: بسیج.شهدا.انقلاب، عکس نوشته، دانستنی و سرگرمی، مطلب و داستان و حکایت و شعر، حضرت مهدی(عج) , حضرت آقا , امام خمینی (ره)، احادیث امامان و قرآن،
برچسب ها:امام سجاد، طرماح، یار امام حسین، طرماح کیست، عک/س نوشته، عکس نوشته مذهبی،
امتیاز : :: نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1
تعداد بازدید مطلب : 192

[ پنجشنبه 07 خرداد 1394 ] [ 21:25 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

یادش بخیر
اسفند ۹۳
معراج الشهدای محمودوند
تجدید پیمان کردیم با ۳۰ شهید گمنام که چه عرض کنم ۳۰ شهید خوشنام
عهد بستیم که به توصیه ی مکرر شما یعنی پیروی از مقام ولایت جامه ی عمل می پوشانیم...
خدا کنه پای بند باشیم
التماس دعا
یاعلی(ع)






طبقه بندی: بسیج.شهدا.انقلاب، آموزش و ترفند، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:معراج شهدا، شهید گمنام، شهدای گمنام ایسران، عکس شهید گمنام، بسیجی سلام، بسیجی ها سلام،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 78

[ پنجشنبه 07 خرداد 1394 ] [ 21:17 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]






طبقه بندی: عکس نوشته، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:یمن، من یمنی ام، عکس نوشته یمن، دعا برای آزادی یمن، شعر علیرضا غزوه برای یمن، علیرضا غزوه،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 79

[ پنجشنبه 07 خرداد 1394 ] [ 21:16 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: عکس نوشته، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:" استــاد علیرضا قــزوه "، استــاد علیرضا قــزوه، عکس نوشته، شعر نیمه شعبان،
امتیاز : :: نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 3
تعداد بازدید مطلب : 93

[ چهارشنبه 06 خرداد 1394 ] [ 15:15 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: عکس نوشته، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:عکس نوشته، عکس نوشته مذهبی، عکس نوشته شهید، عکس نوشته 175شهید،
امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5
تعداد بازدید مطلب : 82

[ دوشنبه 04 خرداد 1394 ] [ 17:9 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده  از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعي با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتي که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکي از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلي محکمي زد .بعد از اين ماجرا آن دوستي که سيلي خورده بود بر روي شنهاي بيابان نوشت :

 

امروز بهترين دوستم به من سيلي زد.

سپس به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.چون خيلي خسته بودندتصميم گرفتند که همانجا مدتي در کنار برکه به استراحت بپردازند.

ناگهان پاي آن دوستي که سيلي خورده بود لغزيد و به برکه افتاد.

کم کم او داشت غرق مي شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از اين ماجرا او بر روي صخره اي که در کنار برکه بود اين جمله را حک کرد:

امروز بهترين دوستم مرا از مرگ نجات داد.

بعد از آن ماجرا دوستش پرسيد اين چه کاري بود که تو کردي ؟

وقتي سيلي خوردي روي شنها آن جمله را نوشتي و الان اين جمله را روي سنگ حک کردي ؟

دوستش جواب داد وقتي دلمان از کسي آزرده مي شود بايد آن را روي شنها بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را با خود ببرد. ولي وقتي کسي به ما خوبي مي کند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آنرا به فراموشي بسپارد.






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:مطلب، مطلب کوتاه، داستان، داستان کوتاه،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 53

[ شنبه 19 ارديبهشت 1394 ] [ 23:25 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: دانستنی و سرگرمی، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:اعمالی برای افزایش رزق و روزی، اعمالی برای افزایش رزق، اعمالی برای افزایش روزی، افزایش روزی عوامل افزایش روزی، چکار کنیم تا روزیمان بیشتر شود،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 71

[ پنجشنبه 17 ارديبهشت 1394 ] [ 15:16 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: بسیج.شهدا.انقلاب، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:داستان جبهه، داستان شوخی در جبهه، داستان خنده دار، داستان جبهه و جنگ،
امتیاز : :: نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 3
تعداد بازدید مطلب : 77

[ یکشنبه 13 ارديبهشت 1394 ] [ 12:5 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

برای مطالعه به ادامه مطلب بروید





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: بسیج.شهدا.انقلاب، عکس نوشته، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:نحوه شهادت شهید علی اکبر شیرودی، فرازی از وصیت نامه شهید علی اکبر شیرودی، وصیت نامه شهید علی اکبر شیرودی، شهید علی اکبر شیرودی در کلام رهبری،
امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5
تعداد بازدید مطلب : 196

[ دوشنبه 07 ارديبهشت 1394 ] [ 23:47 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

برای مطالعه به ادامه بروید





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:حضرت علی، داستانی از حضرت علی، عظمت حضرت علی، پیامبر اکرم،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 104

[ یکشنبه 06 ارديبهشت 1394 ] [ 12:27 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

زیارت حضرت رضا سلام الله علیه پاداش بی‌نظیری دارد و زمانی انسان به همه این پاداش‌ها دست می‌یابد و زیارت او مقبول می‌شود که آگاهانه و از سر معرفت به زیارت امام خود بشتابد. از نکته‌هایی که در این باره سودمند به نظر می‌رسد، آگاهی از موقعیت برجسته و منزلت ویژه بقعه مبارک امام رضا علیه السلام است.

 

 

برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه کنید





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: دانستنی و سرگرمی، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:در باره امام رضا، ماه زیارتی امام رضا، مشهد، چرا به امام رضا، رضا می گویند، زمان زیارت امام رضا، پیش گویی از اینده، جایگاه امام رضا، جایگاه حرم امام رضا،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 101

[ شنبه 05 ارديبهشت 1394 ] [ 20:31 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

برای مطالعه به ادامه مطلب بروید





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:داستان احترام، داستان احترام به وقت نماز، وقت نماز، ترک گناه، داستان ترک گناه، داستان باحال، داستان کوتاه،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 77

[ شنبه 05 ارديبهشت 1394 ] [ 11:2 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

 

شب جمعه اول ماه رجب را لیله الرغایب گویند و از برای آن عملی از حضرت رسول(صلوات الله) با فضیلت بسیار واردشده كه سیدبن طاووس در كتاب اقبال و علامه مجلسی در اجازه نبی زهره آن را نقل كرده اند.
برای مطاله بقیه مطلب به ادامه مطلب بروید




ادامه مطلب ...



طبقه بندی: دانستنی و سرگرمی، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:فضیلت و اعمال لیلة الرغائب، فضیلت لیلة الرغائب، فضیلت شب آرزو ها، اعمال لیلة الرغائب، اعمال شب آرزو ها، بسیجی سلام،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 68

[ پنجشنبه 03 ارديبهشت 1394 ] [ 22:25 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند .





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: دانستنی و سرگرمی، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:امام هادی، زندگینامه امام هادی، شهادت امام هادی، تولی امام هادی، اصحاب امام هادی، محل دفن امام هادی،
امتیاز : :: نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 4
تعداد بازدید مطلب : 72

[ سه شنبه 01 ارديبهشت 1394 ] [ 22:1 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

مرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد....





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:روز پدر، روز پدر مبارک، داستان برای روز پدر،
امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5
تعداد بازدید مطلب : 75

[ دوشنبه 31 فروردين 1394 ] [ 21:20 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده  از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.

بعد از چند ساعت سر موضوعي با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتي که

مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکي از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلي محکمي

زد .بعد از اين ماجرا آن دوستي که سيلي خورده بود بر روي شنهاي بيابان نوشت :
امروز بهترين دوستم به من سيلي زد.
سپس به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.چون خيلي خسته بودندتصميم گرفتند که

همانجا مدتي در کنار برکه به استراحت بپردازند.
ناگهان پاي آن دوستي که سيلي خورده بود لغزيد و به برکه افتاد.
کم کم او داشت غرق مي شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از اين

ماجرا او بر روي صخره اي که در کنار برکه بود اين جمله را حک کرد:
امروز بهترين دوستم مرا از مرگ نجات داد.
بعد از آن ماجرا دوستش پرسيد اين چه کاري بود که تو کردي ؟
وقتي سيلي خوردي روي شنها آن جمله را نوشتي و الان اين جمله را روي سنگ حک کردي ؟
دوستش جواب داد وقتي دلمان از کسي آزرده مي شود بايد آن را روي شنها بنويسيم تا بادهاي بخشش

آن را با خود ببرد. ولي وقتي کسي به ما خوبي مي کند بايد آن را روي سنگ حک کنيم

تا هيچ بادي نتواند آنرا به فراموشي بسپارد






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:بخشیدن، مطلب در موردذ بخشیدن،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 52

[ چهارشنبه 26 فروردين 1394 ] [ 23:46 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

کاش می شد به همان حال و هوا برگردیم

بـه زمــیــن و بــه زمـــان شهـــدا بـرگـردیــم


دور بـاشـیـــم از آئـیـنـه ی خــودبـیـنـی مـان

کـاشــــ می شد که دوباره به خـدا برگردیم






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:عکس، عکس استخوات، عکس استخوان شهید، ای کاش، بسیجی سلام، شعر در مورد شهدا،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 40

[ چهارشنبه 26 فروردين 1394 ] [ 22:53 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

افلاطون می گوید :
اگر با دلت ،
چیزی یا کسی را دوست داری ؛
زیاد جدی نگیر ،
چون ارزشی ندارد ؛
زیرا کار دل دوست داشتن است .
همانند چشم ، که کارش دیدن است .

اما ؛
اگر روزی
با عقلت کسی را دوست داشتی ؛
اگرعقلت عاشق شد ،
بدان که چیزی را تجربه میکنی ؛
که اسمش عشق است ...

اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ .
ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ .
ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ ؛
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ .






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:مطلب، مطلب کوتاه، بسیجی سلام،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 60

[ دوشنبه 24 فروردين 1394 ] [ 23:18 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

 

فرقـ نمـ كند 

كجآ 

یــآ 

ك‍ِـﮯ  !

در هیــاهوی  این شهر 

هركجا و هر وقت دچار واهمه شدی 

با "ایمـانت " وضــو بگیر 

زیــر لـب  

نیـَـت كـ  

"  حجآب مـ كنم قربة الـ الله  "






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:عکس نوشته، مطلب، مطلب باحال، مطلب در ورد حجاب،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 61

[ شنبه 22 فروردين 1394 ] [ 16:43 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

محله ما یک رفتگر دارد، صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم سلامی گرم می کند و من هم از ماشین پیاده می شوم و دستی محترمانه به او می دهم، حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش می شود.
همسایه طبقه زیرین ما نیز دکتر جراح است، گاهی اوقات که درون آسانسور می بینمش سلامی می کنم و او فقط سرش را تکان می دهد و درب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می کند.

به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم، جارو زدن سنگ قبرم به دست آن رفتگر، بشدت لذت بخش تر از طبابت آن دکتر برای ادامه حیاتم است.

تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور افراد ندارد.






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:پروفسور سمیعی، متن بسیار زیبا،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 61

[ شنبه 15 فروردين 1394 ] [ 18:54 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

سلطان به وزیرگفت۳سوال میکنم فردااگرجواب دادی هستی وگرنه عزلمیشوی.

سوال اول:خداچه میخورد؟سوال دوم:خداچه می پوشد؟

سوال سوم:خداچه کارمیکند؟





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:سوال در مورد خدا، خدا چیست، خدا چه میخورد، خدا چه میپوشد،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 68

[ یکشنبه 17 اسفند 1393 ] [ 16:56 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

گردن بند پر برکت ......





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:چند حکایت زیبا از زندگی حضرت زهرا (س)، دهه فاطمیه، دهه فاطمیه اول، دهه فاطمیه دوم، شهادت فاطمه زهرا، شهادت حضرت فاطمه زهرا،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 70

[ یکشنبه 17 اسفند 1393 ] [ 16:44 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

شب عروسی شان بود...

نشسته بود کنار عروس آسمانی اش و باید حرفی می زد...

گفت بانو...از زمین بگو...و بانو گفت ...آنقدر که چیزی از اسرار زمین جا نماند.

بانو، از آسمان بگو... و بانو آنقدر از آسمان گفت که هیچ اهل آسمانی هم آنقدر از آسمان نمی دانست ...

او گفت بگو و او گفت ...آنقدر که ملکوتیان هم به تسبیح افتادند...

اینبار بانو بود که آغاز کرد...ای امیر زمین و آسمان...سئوالی دارم ..بپرس بانوی آسمانی ام..

سئوال من از آسمان و زمین نیست که خود می دانم بر زمین از زمینیان و به آسمان از آسمانیان بیشتر عارفی...

ای مرد خوبی ها که شانه هایت تا ملکوت می رود...به من بگو ...شنیده ام برای خرج عروسی مان سپرت را فروخته ای؟

سرش را انداخت پایین...آنقدر که انگار آسمان به زمین رسید...گفت : آری بانوی عشق... سپرم خرج عروسی با عشق شد...

و دید زهرا از جا بلند شد...بوی آسمان در زمین پیچید...

علی...بدان اگر برای من و خرج عروسی مان سپرت را فروختی ...از این به بعد خودم سپر بلای تو خواهم بود...تا جان دارم و عشق در سینه ام می تپد...

...

9 سال گذشت:

یک نفر داشت می نوشت:

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشار در و دیوار ندارد

...گریه امانش نداد...افتاد کنار همان در نیم سوخته






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:شب عروسی، داستان باحال، داستان مذهبی، مطلب، بسیجی سلام،
امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10
تعداد بازدید مطلب : 65

[ سه شنبه 12 اسفند 1393 ] [ 17:25 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

آغاز شد تا ماجرا در آن دوشنبه
بیچاره شد شیر خدا در آن دوشنبه

در حین صحبت کردن بانوی حیدر
یک مرتبه زد بی هوا، در آن دوشنبه

با دست چپ زد فاطمه با صورت افتاد
روی زمین در کوچه ها در آن دوشنبه

با دست دنبال حسن می گشت ای وای
له شد غرور مجتبی در آن دوشنبه

تنها فقط ام_ابیها را نکشتند
کشتند اهل_بیت را در آن دوشنبه

خیلی مسائل با همان سیلی عوض شد
یعنی کفن شد "بوریا" در آن دوشنبه

یعنی که حتی زینت دوش پیمبر
افتاد زیر دست و پا در آن دوشنبه

با ضربه های خنجر شمر حرامی
رأسش جدا شد از قفا در آن دوشنبه

اجناس خیمه یک به یک غارت شد و رفت
گهواره و خلخال با... در آن دوشنبه

شاعر: رضا_قربانی






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:دهه فاطمیه، مطلب در مورد دهه فاطمیه، شروع دهه فاطمیه،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 86

[ سه شنبه 12 اسفند 1393 ] [ 17:13 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

بقیه مطلب در ادامه مطلب میباشد





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: بسیج.شهدا.انقلاب، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:سخنان امام خامنه ای، سخنان رهبری درباره جنگ نرم، جملات جنگ نرم،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 66

[ پنجشنبه 07 اسفند 1393 ] [ 17:14 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

بقیه مطلب در ادامه مطلب میباشد





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: بسیج.شهدا.انقلاب، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:خاطره ای شنیدنی، بچه های تفحص، دخترت عروس شده، دق کردم،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 72

[ پنجشنبه 07 اسفند 1393 ] [ 10:3 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

بقیه مطلب در ادامه مطلب میباشد





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: بسیج.شهدا.انقلاب، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:شهید حسن باقری، غلامحسین افشردی، خاطره از شهدا، داستان از شهدا،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 144

[ پنجشنبه 07 اسفند 1393 ] [ 10:1 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

دختری به حاج آقایی گفت : حاج آقا جامعه پر از مگس شده جرات نمیکنم از خونه برم بیرون، این پسرا

عین مگس میان دنبالم.

حاج آقا اندکی فکر کرد و درجواب دختر گفت: اگر زباله نباشی مگسها هم دنبالت نمیان، دختر بی

حجاب عین شکلات بدون بسته است که مگسا دورش جمع میشن و لی دختر با حجاب عین شکلات

میمونه که داخل بسته اش است و مگسی هم دورش جمع نمیشه






طبقه بندی: دختر . پسر . حجاب، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:حجاب، مطلب در مورد حجاب، حاج اقا، مگس، دخترو پسر، دختر، پسر،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 71

[ یکشنبه 03 اسفند 1393 ] [ 15:45 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

بقیه مطلب در ادامه مطلب میباشد





ادامه مطلب ...



طبقه بندی: دانستنی و سرگرمی، مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:زهرا اجلال،، آیت الله سید علی قاضی طباطبایی تبریزی،، قوم ها در ایران، اتحاد قوم ها، اتحاد قومیت ها در ایران، زهرا اجلال، یه روز یه ترکه،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 77

[ شنبه 02 اسفند 1393 ] [ 16:56 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

18+

ﺍﺯﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﭘﻨﻬﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭘﻨﻬﻮﻥ

ﺩﺭﻭﻍ ﭼﺮﺍ؟

ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻗﺪﯾﻢ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﯾﻩ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﺜـــﻼ :

● ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺳﺎﮐﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ

ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ

ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪٔ ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺟﯿﻢ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ

ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺟﺒﻬﻪ ....

● ﻗﺒﻠﺶ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﻮﯼ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ

ﻭ ﺳﻦ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ....

● ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ

ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ....

● ﺷﺐ ﻫﺎ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﺎﺩﺭ ﯾﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﯾﺎ ﺳﻨﮕﺮ ﻣﯽ

ﺯﺩﻧﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﺐ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ...

● ﺑﻠﻪ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﻫﻢ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ....

ﺷﻬـــــــــــــﺪﺍ !



ﺍﯼ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ

ﺷﻤﺎﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺮﺳﺪ !

ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺧﻠﻮﺕ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻨﺪ ...

" ﺁﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ

ﺍﺳﺕ ....






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:کار های یواشکی، یواشکی، جوون های قدیم، جوانان قدیم، جبهه، جنگ،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 75

[ سه شنبه 28 بهمن 1393 ] [ 10:59 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

دوستم مقیم لندن بود.

تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.

راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد!

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی

گذشت و به مقصد رسیدیم .

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت: آقا از شما ممنونم .

پرسیدم بابت چی ؟

گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم.

وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .

با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم .

فردا خدمت می رسیم!

میگفت وقتی این حرفو ازش شنیدم تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم.

" مردم را با عمل خود به اسلام دعوت كنيم نه با زور "






طبقه بندی: مطلب و داستان و حکایت و شعر،
برچسب ها:اسلام، دعوت به اسلام، فروختن اسلام، دین، ایمان، پول، یک سنت،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 67

[ سه شنبه 28 بهمن 1393 ] [ 10:57 ] [ سجاد عاشوری ]

[ نظرات () ]

.: تعداد کل صفحات 3 :. صفحه شماره 1 2 3 صفحه بعد